گاه نامه وارش

گاهی از بندر انزلی به روز میشود

گاه نامه وارش

گاهی از بندر انزلی به روز میشود

خاطرات

خاطرات بخشی از وجود افراد در مراحل مختلف زندگی است. اتفاقاتی که در زمان وقوعش شیرین، ناخوشایند و یا شاید هم غم انگیز باشند، سالها بعد به عنوان خاطراتی شیرین و یا همچنان تلخ یاد میکنیم.

زندگی وارش هم به مانند همه ماها سراسر خاطره است. دوستانی که با ما بودند و حالا نیستند! مطلب زیر خاطره ایست از دوست عزیز

حسین صفاریان (حسین خازن) که در شماره سوم وارش در اول شهریور80 منتشر شد:

 

ما اهل گایان نیستیم! 

 

وسط یک ظهر تابستان بود ، ماسه ها داغ ، موجهای دریا آرام آرام تو را به یاد توپ گمشده تیم واتر پلوی انزلی می انداخت و تیمی که رفت دنبالش و گم شد. از رکورد حیدر هم خبری نشد و شاگردانش هم که پشم شدند رفتن انگلیس، سوئد و ....

راستی از توپ هشت تیکه و مستطیل سبز چه خبر؟ هیچی؟!! هوا هنوز داغ بود و تور تار بسته والیبال عین جوانمردی ما اینجایی ها ، آره ما ها خالی از دغدغه توپ و لحظه ها.

ما هم این بین گیج!! می خوردیم که یکهو ریخت روی یالهای باز بغلی!! و نفهمیدیم چطور زیر چشممان سیاه شد!

ولی یادتان باشد رفتن با شورت در آب زشت است و از آن بدتر سرو کله زدن با آدم کله شقی است که لب آب ویلا دارد ودریا مال ِ باباش است هر چند که یه جاییش سوخت!! با اون عینک دودی مسخره اش.

در هر حال ما اهل گایان* نیستیم اگر هم باشیم باقی ماجرا تا 15 روز دیگر اگر به گایان نرفته باشیم!!

توضیح نویسنده ـ گایان نام منطقه ای از کشور سنگال بوده ومحلی از فرانسه که محل سکونت سنگالی هاست!!!

مطلب ارسالی -۲

 

با سلام خدمته مسولنه محترمه ورش،

 

من دختری 18 ساله هستم که تمامه زندگیم تو انزلی گذشته بود الان نزدیکه 8 ماهه که برای تحصیل به یه کشور دیگه اومدم،همیشه دلم برای این شهره کوچیک و کوچه پس کوچه هاش  تنگ میشه ، انزلی شهریه که شاید کوچیک باشه و جای زیادی برای تفریح نداشته باشه ولی خاکش دامنگیره ، بوی دریاش چیزیه که هیچ وقت آدم از یادش نمیره،با تمام وجودم و همون قدر که دلم برای خانوادم تنگ میشه دلم برای انزلی هم تنگ میشه .هر وقت دلم خیلی میگیره سری به سایت وارش میزنم و با دیدن عکس های انزلی آروم میشم،امروز این نامه رو براتون نوشتم که بدونین تو هدفتون موفقید برای ما که بیرون از ایران هستیم و دلتنگ ایران و انزلی سایت تون یه نعمته،امیدوارم همیشه تو اهدافتان موفق باشید،خوشحال میشم اگه نامم تو سایت پخش بشه، به امیده پیشرفت شهر قشنگمون و به امیده روزی که همیه اونایی که عاشق انزلی هستن بتونن توش جمع بشن.

 

با احترام:

 

نسترن.ی

یادواره

نظرتان را راجع به یکی از موضوعات زیر بگویید:

 

1-     شنبه بازار ، بازار ماهی فروش ها ، اداه دخانیات

2-     پل انزلی ، دبیرستان فردوسی ، میان پشته

3-     کلیور ، آبکنار ، کپورچال

4-     آخر خط ، زمین طیاره ، بی بی حوریه

5-     انرژی هسته ای ، ایران ، جام جهانی

مطلب ارسالی1 --- پاسخی به وارش!

(مطلب زیر بیان کننده نظرات وارش نیست)

 

کیلومتر ها دور تر از پایتخت شهری هست که خانه هایش بیشتر از هر جای دیگر خیس میشوند. روز های بسیاری از سال زیر باران است و صبح های زیادی در مه فرو میرود. اما مردم شهر دیگر حوصله رنگ زدن به سقف خانه هایشان را ندارند. فلز ها زنگ زده اند و رنگ دیوار ها شسته شده اند!

نیاکان شهر ما که به صید ماهیان و ماکیان می پرداختند عمر خود را تلف میکردند و نمی دانستند که با ساختن خانه های آپارتمانی و به قول معروف بساز و بنداز می شود به نان و نوایی رسید و به جای سوار بر استر و الاغ بر سریر اتومبیل های آنچنانی تکیه داد! از نخستین سالها جریده و سینما و تلگرام داشتیم ، ولی حالا چه داریم؟ سینماهایی که تعطیل میشوند ویا رو به ورشکستگی می گذارند ، نشریاتی که کوچکترین استقلالی از خود ندارند و اگر هم داشته باشند ... ( مثل همین وارشی که دوستش داریم). از ارتباطات چه بگویم که خط تلفن و اینتر نت امانمان را بریده. اولین شهرداری در انزلی بوده و اکنون  نیز ویران ترین شهر انزلی است! یک خیابان بدون دست انداز در شهر وجود ندارد! کوچه ها همه پر از چاله چوله است. ترافیک در شهر بیداد میکند و هیچکس عین خیالش نیست.

روس ها و ارامنه در کنار انزلی چی ها زندگی خوبی داشتند و فرهنگشان را با  فرهنگ مردم بافرهنگ انزلی تطبیق دادند ! اما چه به ما رسید؟! جز آنکه همه به مردمانش انگ کمونیست و توده ای زدند! قصد اهانت ندارم اما اینها هستند که انزلی را به همه معرفی می کنند. البته مردم بزرگوار انزلی همه را همانند برادران و خواهران خود دوست دارند و  هنوزم که هنوزه سعی نمی کنند که کوچکترین ناراحتی به رفقای اقلیت خود وارد شود.

انزلی شبیه جزیره ای است با تمام خصوصیاتی که جزیره ها دارند. از یک سودر آغوش بزرگتربن دریاچه جهان که اکنون ما را نعمات خود محروم گردانیده و از سوی دیگر در کنار بزرگتربن تالاب ها که اکنون جز مخزن فاضلاب چیز دیگری نیست ، آرمیده است. مردمانش آرزو های بزرگ دارند. برای همین هم است که بیکاری در شهر بیداد میکند . همه می خواهند یک شبه راه صد ساله را طی کنند! کافه های فراوان دارد اما چه فایده که جز یک مشت آدم بیکار و مواد فروش کسی در آن یافت نمی شود! به علم اهمیت می دهند و برای همین است که تحصیل کرده بیکار در شهر موج می زند. عاشق ملوانند و با پیروزی اش شاد  و با شکستش اشک می ریزند.

من هم جزو کسانی هستم که گوشه ای از وجودم را جا گداشته ام و خروج از انزلی را باعث پیشرفت خود دانستم. اما چه کنم که نمی شود از این شهر و خاطره هایش دل کند. خواستم اولین کسی باشم که مطلبی را برای وارش می نویسم ، تا شاید بقیه هم دست به کار شدند و توانستیم با هم دوباره وارش را به اوج ببریم. دوستان وارش را تنها نگذارید که مرگ وارش مرگ خاطره های ماست...

 

کوچکترین عضو وارش، غریت نشینی از شمال شرقی ترین نقطه ایران (سرخس)

بنـــــــدر انزلـــــــی و وارش!

کیلومتر ها دور تر از پایتخت شهری هست که خانه هایش بیشتر از هر جای دیگر خیس میشوند. روز های بسیاری از سال زیر باران است و صبح های زیادی در مه فرو میرود. مردم شهر مدام به سقف و دیوار های خانه شان رنگهای شاد میزنند. اما دوباره فلز ها زنگ میزنند و باران ، سطح دیوار ها را می شورد و می برد.

نیاکان مردم شهر بیشتر به صید ماکیان  می پرداختند و با آدمهای آنسوی دریا، مراوده می کردند. از نخستین سالها، سینما و جریده و تلگرام داشتند ، اولین تشکیلات شهرداری ، اولین دبیرستان دخترانه و... جزو افتخاراتی است که مورخین به احتمال یا اطمینان نوشته اند . آنها هتل های زیبا و ساختمان های شکیل و پل های بزرگ ساخته بودند. در فضای باز بلوار، ارکستر موسیقی می نواخت و در سینما تاتر شهرداری پیوسته نمایش به روی صحنه می رفت.

روسها و ارامنه و بازماندگان مهاجرین لهستانی در کنار انزلیچی های مسلمان ، به خوشی یا سختی روزگار می گذراندند. خرده فرهنگ ها در هم ادغام می شدند و فرهنگ مردم شهر را شکل می دادند. انزلی شبیه جزیره ای است با تمام خصوصیاتی که جزیره ها دارند. از یک سو در آغوش بزرگترین دریاچه جهان و از سوی دیگر در کنار بزرگترین تالاب ها ، آرمیده است.

مردمش رفتار به خصوص و آرزو های بزرگ دارند. کافه های فراوان و قایق های رنگارنگ دارند. به علم اهمیت میدهند و به سیاست کم توجه اند. عاشق ورزش اند و متعصبانه پای تیمهایشان می جنگند.

دریا همانقدر که وسیع و دوست داشتنی و زیبا است ، مهیب و بی رحم و پر تلاطم نیز هست . عصاره ی رویارویی صیاد و دریا ، هنوز در خلق و خوی انزلیچی ها موج میزند. انزلیچی ها کمتر از گیلانی های دیگر می خندند. سخت دل میدهند و سخت تر دل می کنند.

روزگار بر همه مردمان یک سرزمین یکسان نمی گذرد. آدمها به نسبت گذشته تاریخی و فاصله شهرشان از پایتخت ها، بر خوان دارایی های کشور می نشینند. آبادانی جایی که در آن زندگی میکنند به چیز هایی مربوط و محدود است ولی برخوردشان با استفاده ها و محدودیت ها یکسان نیست. به نسبت روحیات ، توانایی و افق دیدشان تصمیم می گیرند . خیلی ها همیشه می مانند و بعضی ها به داشته ها نمی سازند و می روند. انزلی پر است از آدمهایی که قسمتی از خود را جا گذاشته و رفته اند. این آدمها در هر نقطه ای از ایران و جهان که باشند به طرز عجیبی دل در دلشان نیست که خبری از شهرشان بگیرند. وارش را برای همه کسانی ساخته ایم که در گوشه ای از جهان گم شده اند . آنهایی که می خواهند ردی از انزلی بگیرند و با چند کلیک ساده ، خیابان های بارانی و آسمان مه آلود خاطراتشان را زنده کنند .در وارش همه می توانند حرفشان را بزنند و در معرض  دید همشهریانشان قرار دهند. دلمان می خواهد پاتوق کوچکی ساخته باشیم برای انزلیچی هایی که انزلی را دیده اند و پنجره ای برای مردمی که هنوز ندیده اند.

 

 

-------

 

پی نوشت:

شما نیز میتوانید برای وارش مطلب بنویسید. کافی است مطلب خود را در فورمتuni code (UTF-8)نوشته و برای وارش بفرستید. مطالب پس از ویرایش در وارش قرار خواهد گرفت.

info@waresh.net